سفر
شاید بهتر است بگویم آدم های دچار را کم و بیش در موجودیت مطلق خود غرق کرده و چون سنگی برشته در کائنات پرتاب می کند، اصلا بگذار ساده تر بگویم تا حالا شده موضوعی، شخصی و یا لحظه ای تو را مبهوت کند و شاخک های احساست را تکان تکان دهد آنجا که عقل ات در مقابل تدبیر احساس! همه چیز را ببازد و با او همگام شود و بی آنکه شمارش ثانیه ها و ساعت ها را دریابد عمری را هزینه شاید اندک لحظه ای کند که نسبی بودن زمان را بیش از پیش در تودرتوی ذهن به چالش می کشاند.
از طرفی از بیرون از آن جریان منحصر به فرد منطق بی شمار تماشا کنندگان رفتارهای تو استدلالی در خور این اتفاق! نمی یابند، اینجاست که عشق چون طلیعه های پرتاب شده از روزنه های دیواری تاریک به درون زندگی آدمی می تابد.
از اینها که بدون سهل انگاری بگذریم، شناختن دنیا و دیدن و مزیدن لحظه های ناب و سرشار از حضور سنگ و رنگ خاک و آدم ها و ابرهایی که پراکنده اند، آبشاری که غلطان غلطان می بارد و رها شدن در بادی که شانه اش را نرم و آهسته بر روی موی علف ها میکشد ، و صدای قدم هایی که در کنار بعداز ظهر تب دار رودخانه ای آرام تر از حضور تو برداشته میشوند، سرافرازی آسمان بر فراز آتش شب و نگاه خیره به میلیون ها ستاره ی که شاید سالهاست خاموش اند و صدای مرغ حقی که در دالان دره ای انباشته می شود و پرواز جغدی پیر که در سیاهی شب می فرساید، اصلا بهتر است بگوییم لحظه های سفر هم فارغ از نگاهی تفننی هوش و حواس را از من و خیلی هایی که میشناسم می رباید، خیلی وقت ها یادم می رود کی و کجا و برای چه هستم، منتهی زمانی که در سفر باشم و زیر نور ستاره های شاید خاموش . . .
فرشید.اردی بهشت نود و دو ...
یادداشت هایی تصویر از سفر . . .

















واژههاي محبت آميز برايم ارزش کلکسيوني دارند. کم اند و نايابند و غير تکراري. در خرج کردنشان وسواس دارم. خسيسام. آدمهايي که آنقدر در بخشش واژهها دست و دلبازند برايم قابل اعتماد نيستند. هميشه فکر ميکنم کسي که آبکش ابراز احساسات مهربانانهاش انقدر پر از سوراخهاي گشاد است لابد به وقت دعوا هم از بذل احساسات تنداش دريغ نميکند . ______________________