میخواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
می خواهم خواب اقاقیا ها را بمیرم.
خیالگونه،
در نسیمی كوتاه
كه به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را
بمیرم.
***
می خواهم نفس سنگین اطلسی ها را پرواز گیرم.
در باغچه های تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعت عصر
نفس اطلسی ها را
پرواز گیرم.
***
حتی اگر
زنبق ِ كبود ِ كارد
بر سینه ام
گل دهد-
می خواهم خواب اقاقیا را بمیرم
در آخرین فرصت گل،
و عبور سنگین اطلسی ها باشم
بر تالار ارسی
در ساعت هفت عصر




واژههاي محبت آميز برايم ارزش کلکسيوني دارند. کم اند و نايابند و غير تکراري. در خرج کردنشان وسواس دارم. خسيسام. آدمهايي که آنقدر در بخشش واژهها دست و دلبازند برايم قابل اعتماد نيستند. هميشه فکر ميکنم کسي که آبکش ابراز احساسات مهربانانهاش انقدر پر از سوراخهاي گشاد است لابد به وقت دعوا هم از بذل احساسات تنداش دريغ نميکند . ______________________