روزگار فراق از چشم انداز، آدم های بیابان را بی آنکه فهمند ذره ذره پیر می کند، این را آخرین کلاغ جامانده از قافله  برایم با درد فراقی سهمگین غار زد و ستاره ای در انتهای درازنای قعر افق، قوس آسمان را برید کج و خشی بر خاطره های دور انداخت . . . 



فرشید.زمستان نود و یک.