تبليغاتX
راه های دور

راه های دور

شعر زبان دیوانگان است . بر دیوانگان هرجی نیست . عاقلان وقتشان را به تفسیر تلف نکنند!

جغرافیای سرگردان

می تراشد آب، بر صبوری سنگ، جغرافیای سرگردان مارا برای همیشه تا آیندگان بدانند که آبی هم بود و علفی و ماهی هایی که مرده اند، با هزاران نقش برجسته بر نقاب سنگ.

می تراشد آب و می روید علف،هنوز! 

فرشید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 17:39  توسط فرشید  | 

کوچ

آفتاب رفت و زردش ماند.ایل رفت و گردش ماند.تو رفتی و دردش ماند.

http://abhayesepid.persiangig.com/rahedoor%2091/Aftab.jpg


یادداشتی تصویری از مردمانی که ریشه در درازنای تاریخ دارند و سال ها و صده ها و هزاره ها را درنوردیده اند و حالا در این پیچ تاریخ بی متولی مانده اند!

یک نگاه اما سالها . . . !


http://abhayesepid.persiangig.com/rahedoor%2091/kooch%201.jpg

مسافر کوچک در پناه دست مادر

http://abhayesepid.persiangig.com/rahedoor%2091/kooch%202.jpg

در حریم امن برادر

http://abhayesepid.persiangig.com/rahedoor%2091/kooch%204.jpg

از تبار ایل

http://abhayesepid.persiangig.com/rahedoor%2091/kooch%205.jpg
چنان در لحظه ای تو را ذوب و مجذوب خویش میکنند که برای آنی تمام دنیا را فراموش میکنی،می نشینی و نظاره گر این همه شور و شوقی که در تب تند رفتن ، شکوه کوچ را به رخ می کشند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 5:51  توسط فرشید  | 

به بهانه ی مادر

اگر ...
اگر دستم ھنوز زنده میبود
از سبکترین ابر آسمان
خدایی میتراشیدم،
به کوچکی نوک یک قلم.
و از او میخواستم، تا به حرمت مادرم
خدایی مھربانتر باشد،
و جھنم را از بھشت تبعید کند .


پرویز رجبی

عکس-عباس جعفری

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/22ساعت 2:43  توسط فرشید  | 

اولین همایش دره نوردی در ایران

http://s3.picofile.com/file/7375335371/Poster_For_Web_can.jpg


ساعت شروع گردهمایی: 9 صبح 28 اردیبهشت 1391

مکان: استان خراسان رضوی - نیشابور – میدان خیام – سالن کنفرانس جمعیت هلال احمر شهرستان نیشابور

 

روز اول: 28 اردیبهشت 1391


مباحث آموزشی:

ابزارشناسی و آشنایی با ابزارهای دره نوردی

آشنایی با تکنیکهای دره نوردی

امداد انفرادی

امداد و نجات در دره نوردی – نصب سیستم های هایلاین(Highline Systems) :

Messenger line, Track line, Tag lines

Norwegian Reeve Highline

English Reeve Highline

حفظ محیط زیست دره های ایران

 

روز دوم: 29 اردیبهشت 1391


پیمایش دره کال صابونی واقع در آبشار بار نیشابور، 75 کیلومتری نیشابور

 

·         شب مانی در طبیعت صورت می گیرد لذا همراه داشتن وسایل شب مانی ضروری می باشد.

·         ناهار روز اول و حمل و نقل به محل برگزاری کارگاههای آموزشی و همچنین دره کال صابونی بعهده موسسه خواهد بود.

·         لطفا جهت ثبت نام مبلغ 250000 ریال را به حساب شماره 2056574688  بانک ملت بنام مسعود مهدیانیان واریز نموده و شماره فیش را بهمراه نام به ایمیل موسسه و یا شماره تماس زیر ارسال نمایید.

·         pishgaman.imen@yahoo.com

·         05512220091

·         09155516608

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 3:6  توسط فرشید  | 

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسه تنبور نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه ،
بر آن سنگ ،
بر آن چوب ،
بر آن عشق ،
که شاید ،
بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن ،
لانه ی جغد نگر
کاسه آن بربط سغدی ز خموشی
نغمه سر کن که جهان ،
تشنه ی آواز تو بینم .
چشمم آن روز مبیناد ،
که خاموش
درین ساز تو بینم.

نغمه ی توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این پرده برافتد
من و تو نیز نمانیم
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 3:29  توسط فرشید  | 

شادی ات . . .

شادیِ تو بی‌رحم است و بزرگوار

نفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی‌ست ...
شاملو



+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 2:53  توسط فرشید  | 

همین یک قدمی!

با کوله باری سنگین می گذریم از این شهر غریب با برکت باد و علف و درخت هایی استوار و تنها، و آدم ها ی گم شده در خیابان های شلوغی که نوبت ها را از هم می دزدند برای رسیدن ها و چراغ های چشمک زنی که برای این جماعت عجول ساز  ناسازگار کوک کرده اند!
می رویم تا با داشته های وطنی خویش که گم شده اند، و تا بوده این خیل عظیم شهر نشین در آنسوی مرزها و رویا ها به دنبال آن به گرد خویش چرخیده اند، خلوتی کنیم در انحنای نوازش باد و آفتاب و بوسه ی سرد آب بر گرمی سنگ.



+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/15ساعت 16:32  توسط فرشید  | 

باغ مست و باغبان مست

می و میخانه مست و می کشان مست
می کشان مست
زمین مست و زمان مست
آسمان مست
آسمان مست

نسیم از حلقه ی زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جانم از نوشی ز دستت
شد زمین مست آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
باغ مست و باغبان مست

تو زمزمه ی چنگ و عود منی
نغمه ی خفته در تار و پود منی
تو ساغر و جام و سبو ی منی
مایه ی هستی و تار و پود منی
گرچه مست مستم نه می پرستم
به هر دو جهان مست به عشق تو هستم
به هر دو جهان مست به عشق تو هستم

تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست

باغ مست و باغبان مست
باغ مست و باغبان مست

بیژن ترقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 1:2  توسط فرشید  | 

اختتامیه نخستين گردهم‌آيي بين‌المللي علمي شناخت و حفاظت از گنبدهاي نمكي ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/04ساعت 1:48  توسط فرشید  | 

جامعه‌ي يك‌دهمي‌ها

قبل دور – حیطه‌های ممنوعه برایم جذاب بودند و بسیار خطرناک، ممنوعه كه مي‌گويم ملغمه‌اي‌ست از اجتماع و اخلاق و سنت، كمي هم قانون اما در صدر قضيه، عرف. فکرم را جمع و جور می‌کردم تا نرود آن سمتی، خودم را جمع و جور می‌کردم تا درگیرش نشوم به کل، نه فکر کنم، نه اجرا کنم و نه با عواقبش مواجه شوم. حیطه‌های ممنوعه هم ممنوع بودند و هم معیار و تصویری از دردسر، زندگی کردن با حفظ فاصله از ممنوعه‌ها خیلی آسان‌تر به نظر می‌رسید، یک جورهایی معتقد به عرف ماندن آسان‌تر بود از تن دادن، آسایش در تعبيري عام از اعتقاد و ایمان بود.

کمی قبل‌تر - ممنوعه‌ها تبدیل شدند به جاذبه‌های بزرگ، فانتزی‌های فعال. لااقل شجاعت فکر کردن بهشان پیدا شده بود، ترس از تصورشان ریخته بود. گاهی گریز می‌زدم، درگیر می‌شدم، تن به آب می‌زدم و می‌جهیدم بیرون. ترس داشت، دلهره‌ی جذاب داشت، دردسر بعدی داشت، نياز به هضم ذهني و جنگ اخلاقي داشت، خيلي وقت‌ها حتا توي گلوي آدم گير مي‌كرد، قابل هضم نبود. دنیایی بود که من آن تو غریبه بودم و این غریبگی نرخ ریسک را بالا می‌برد. از آن طرف، ریسک در ذات خودش تولید لذت می‌کرد.

حالا - شکی نیست که در بعضی حوزه‌ها آدم جسوری شده‌ام، سرکش و برنده. در نفوذ به ممنوعه‌ها احساس امنیت و اعتماد به نفس می‌کنم، احساس مربی حیوانی درنده پیدا می‌کنم. فاکتورهای تامین این امنیت نسبتن برایم روشنند: تکرار، شناخت، تسلط به خودم و محیط عملم و از طرف ديگر اعتقاد به اصل کار، در واقع فرو ریختن اعتقاد شخصی به ممنوعیت حوزه‌های سابقن ممنوع. الان من شده‌ام جزئی منفک از جامعه‌ای که کار من را ممنوع به حساب می‌آورد، شده‌ام جزو اقلیتی که ممنوعی را ممنوع نمی‌داند اما هنوز کار ممنوعی را انجام می‌دهد. همین است که ممنوعه‌ها هنوز لذت‌بخشند، گاهی زیاد، اما آن هیجان و گستاخی قبل را همراه خودشان ندارند، آن احساس قانون شکنی بی حد و مرز را ندارند، از بين ده نفر، قانون یکی را رعایت کرده‌ای، نه تا را نه، اما به همان يكي اعتقاد داري.

هر گام جديدي همچنان جاي مهمي از ذهن را قلقلك مي‌دهد، هيچ مرجع روان و ساده‌اي براي تاييد تو وجود ندارد، هيچ ساپورت جمعي، حمايت سنتي‌اي از حركت تو وجود ندارد، هيچ تاريخچه‌ي مدوني از كساني كه اين راه را رفته‌اند به آساني در دسترس نيست و همين باعث مي‌شود مبارزه تا آخر شكل مبارزه داشته باشد.

از طرف ديگر امثال من گشته‌ايم خودمان را پيدا كرده‌ايم، شده‌ايم جامعه‌ي تكي‌ها، جامعه‌ي يك‌دهمي‌ها و همين جامعه‌ي محدود لااقل آن خلاء آزاردهنده‌ي فهم متقابل را جبران مي‌كند. ما گشته‌ايم خودمان را پيدا كرده‌ايم، كسي را كه بنشيند روبرويمان و جرات كنيم از ممنوعه‌ها، تجربه‌هاي خش‌دار و نامعمول با هم حرف بزنيم، و صد البته كه شكل گيري اين‌چنين جامعه‌اي در ايران صد و پنجاه سال زمان مي‌برد مگر به يمن وبلاگستان.

برگرفته از وبلاگ ۳۵ درجه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/30ساعت 0:39  توسط فرشید  |